مـخدر نگاهت...
كه تو چـاي 'عـشق' حل شـد...
معتـاد تـو شـدم...
حـالا كـه گـاه و بي گـاه...
خشخـاش مي چيند دلـم...
ديگر تزريق خيالت هـم تسكـين
نمي دهد...
درد نبـودنت را آخـر مـنو
مي كشد...
اين خـمـاري 'تـو' ...
نظرات شما عزیزان:
|